.

ღ.· ™`·ღکـــــــلــــــــبـــــهـــــ خؤشــــــــــبـــــــختــــــیــــــ.· ™`ღ

سایت جدید ما

سایت جدید ما

آدرس سایت👇👇👇


http://bonus.blog.ir

پاسخ لطفا:)

سلام سلام

دوستان نظرتون درباره سایت کسب درآمد چیه؟؟؟؟؟
سایتی که بتونیم همون در کنار هم ماهانه یک مبلغ ناچیزی اما کارآمد رو بدست آوریم
لطفا پاسخ بدین:)))
نظرات هم بدون تایید ثبت میشن؛ )))

دو دلداده

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .

رنگ چشاش آبی بود .

رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…

وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم

مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .

دوستش داشتم .

لباش همیشه سرخ بود .

مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …

وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.

دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .

دیوونم کرده بود .

اونم دیوونه بود .

مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .

دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .

می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .

اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .

بعد می خندید . می خندید و…

جرات ابراز عشق

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه.
اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و 

دخترک حساس


دو ماه میشد که با یه پسر نامزد بودم

منو تو پـارک دیده بود

دیدم یکی داره نگام میکنه اهمیت ندادم .

دیدم میاد دوروبرم و خیلی نگام میکنه و میخنده

خلاصه من اهمیت ندادم و رفتم پیش خونوادم نشستم
خلاصه من اهمیت ندادم و رفتم پیش خونوادم نشستم

موقع رفتم به خونه با موتور تریل انداخت دنبال ماشینمون

و دنبالمون تا خونمون اومد که ادرس رو یاد بگیره

از اون به بعد هروقت بیرون میرفتیم میدیدمش که تو کوچمون میچرخه

تا اینکه یه روز مامانش تماس گرفت که میخوان بیان خاستگاری …

من سوم راهنمایی بودم و این سومین خاستگار بود

من تک دختر بودمو مامانم عجله ی زیادی واسه ازدواج من داشت

بهروز از خونواده ی پولداری بود برا همین مامانم قبول کرد

ولی بابام همچنان میگفت من بچه ام

خب واقعا هم بچه بودم

ولی من عاشق بهروز شده بودم خیلی منو دوس داشت

دیگه هرشب با خونواده ها میرفتیم میگشتیم

خیلی خوب بود تا اینکه بحث رسمی کردن نامزدی اومد وسط

و پدرم گفت چون بهروز خونه و کار و ماشین داره

پس فقط میمونه سربازی…

قرار شد بهروز بره سربازی و مرخصی اول که گرفت

ما نامزدیمونو رسمی کنیم

طول این دوماه بهروز همش تماس میگرفت

بعد از دوران آموزشی بهروز افتاد تهران

دلتنگش بودم اما راهی نبود باید میرفت

خب صبرکردم و منتظر بودم که برگرده اما تماس هاش کم شد

و منم بخاطر پدرم نمیتونستم تماس بگیرم.

دوماه گذشت و خبری از بهروز نشد!

برای همین سراغشو از دختر خالش گرفتم

مادر و پدرشم جواب درستی بهم نمیدادن

دختر خالش گفت بهروز عاشق یه دختر تهرانی شده و قراره ازدواج کنه

دنیا رو سرم خراب شد…!!! آرزو هام همه نابود شد

باهاش تماس میگرفتم و گریه میکردم اونم بهم بد و بیراه میگفت

تااینکه خودکشی کردم خبربه گوشش رسید و به من گفت بیا ببینمت

وقتی رفتم با زنش اومده بود و باز افسردگی من شدت گرفت

میدیدمش بیهوش میشدم و این دست خودم نبود

درسم اُفت کرده بود داغون بودم

همش باهاش تماس میگرفتم و اونم فحش میداد

تا اینکه نفرینش کردم و…

یه هفته نشد گفتن تصادف کرده و تو بیمارستانه

من نبخشیدمش… پیغام فرستاد منو حلال کن .

ولی حاضر نشدم ببخشمش

بعد از چند وقت خبر رسید که خانمش مشکل داشته . . .

باهام تماس میگرفت که میخوام طلاقش بدم بیام خاستگاری تو

اما این بار نوبت فحش دادن من بود .

هنوزم که هنوزه حاضر نشدم ببخشمش

شاید تقاص کارایی که در حقم کرده بود رو پس داده… شاید!!!
.
.
.
.
.

عشق دختر

دخترک شانزده ساله بود که برای اولین بار عاشق پسر شد.. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما


قرار







نشسته بودم رو نیمکت پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقتِ قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سر خم کرده داشت می‌پژمرد.
طاقتم طاق شد. 

جای خالی تو

 طوبا خانم که فوت کرد، «همه» گفتند چهلم نشده حسین آقا می‌رود یک زن دیگر می‌گیرد.

همین الان می‌خوام

یه روز مامانم اومد خونه، گفت زود باش. پرسیدم چی رو؟ گفت سورپرایزه! مبل‌ها و فرش و میز ناهارخوری و کلاً دکور خونه رو تو ده دقیقه عوض کرد و زنگ در رو زدن. هول شد از خوشحالی. گفت چشماتو ببند. چشمامو بستم. دستمو گرفت برد دم در. در رو باز کرد. گفت حالا چشماتو باز کن. چشمامو باز کردم

عزیزم

از شنيدن کلمه "عزيزم" از زبون خانمها ذوق نکنيد

اونا به عطسه گربه، پارس سگ، جفتک زدن خر

و جيش کردن نوزاد هم همين واکنش رو نشون ميدن 😐😂


:)

صبح تان به خیر:)))))))

عصرانه؛ )

دریافت
حجم: 3.93 مگابایت

کد :)

این کد برای وبلاگ چطوره؟؟؟

وصیت کردم

وﺻﻴﺖ ﻛــــــﺮﺩﻡ😐


ﻭﻗﺘﻲ ﻣـُـﺮﺩﻡ😕


ﻋﻴﻨﻚ ﺩﻭﺩﻳﻤــﻮ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺧﺎﻙ ﻛﻨﻦ!🙁










ﻧﯿﺲ ڪه ﻫﻤـﺶ ﻧﻮﺭ ﺑﻪ ﻗﺒﺮﻡ ﻣﯿﺒﺎﺭﻩ…

ﻣﻨﻢ ﮐﻪ چشام ﺣﺴــــﺎااﺱ.😂😂😂

.

 

حادثه و فاجعه

ازیه نفر می پرسن: 

فرق حادثه با فاجعه چیه؟


 

میگه : فرض کن مادرشوهرت کنار استخرباشه 




و تو اونو بندازی تو استخر ، این میشه حادثه😆 

  

اما وای به روزی که شنا بلد باشه و بیرون بیاد ، این میشه فاجعه! 😩😫😫😫

😂😂😄😄😄😄

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌


یا حق:)

سلام خیلی ممنون بابت نظرات دل گرم کننده تون

اما بر خلاف توقع آپاندیس بود و الان من حالم تقریبا خوبه

فعلا

یا حق:)

دعا کنید****

سلام از امروز اول صبح شکمم درد میکردم اما دکتر نرفتم قلب درد گرفت که به ناچار شدم از بخت بد من دکتر تست آپاندیس نوشت دعا کنید برام لطفاً خیلی ممنون😔😔😔😔

پ ن : همش بد بیاری:(

پ ن : خدا از دست جون من چی میخوای؟؟؟؟

جان من

دریافت
حجم: 3.31 مگابایت

کانال موزیک من

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

😕😕😕😕

Designed By Erfan Powered by Bayan